هدف ما برداشتن گامی کوچک در راه نشر آگاهی ست
ما در وب سایت دانش آگاهی تلاش می کنیم گامی به سوی حقیقت برداریم،
تا تمام آنچه در دنیای علم به ما کمک خواهد کرد را با نثر و کلامی آسان در اختیار شما قرار دهیم!

در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر

در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر

معرفی : سروش سارابی تعداد بازدید : 2032
معرفی : سروش سارابی بازدید : 2032


در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر
تصویر مربوط به مطلب در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر



توضیح ذهن انسان از دیدگاه زیست شناسی در سده ی بیست و یکم به مهمترین چالش علوم طبیعی تبدیل شده است. ما می خواهیم گوهر زیست شناختی پدیده هایی چون ادراک، فراگیری، حافظه، اندیشه، آگاهی و مرزهای اراده ی آزاد را درک کنیم. تا همین چندی پیش قابل تصور نبود که زیست شناسان روزی بتوانند فرایندهای ذهنی انسان را مورد پژوهشی قرار دهند. تا همین پنجاه سال پیش هنوز کسی به طور جد این ایده را به مخیله ی خود راه نداده بود که روشی تحلیل زیست شناختی می تواند اسرار پنهان ذهن انسان - این پیچیده ترین پدیده ی عالم - را در سطح مولکولی آن فاش سازد.
این وضع در پرتو پیشرفتهای بزرگ زیست شناسی در پنجاه سال گذشته از بنیاد دگرگون شده است. کشف ساختار DNA توسط جیمز واتسون و فرانسیس کریک " در سال ۱۹۵۳ به انقلابی در زیست شناسی منجر شد و در نتیجه سیستمی نظری تهیه و ارائه گردید که در چهارچوب آن می شد توضیح داد، چگونه اطلاعات ژنها کارکردهای یاخته ها را کنترل میکنند. ما همچنین آگاهی یافتیم که فعالیت ژنها چگونه تنظیم می شوند، و چگونه پروتئین تولید میکنند. از سوی دیگر، مطلع شدیم که چگونه آنها روش کار یاخته ها را تعیین می کنند، و چگونه تکامل موجود زنده روی ژنها مؤثر واقع شده (یعنی پاره ای از ژنها را در این یا آن مقطع جریان تکامل فعال کرده یا از فعالیت بازداشته است) و به این ترتیب طرح ساختمان بدن شکل گرفته است. زیست شناسی، در پرتو این دستاوردهای فوق العاده، جایگاه مهمی در میان علوم طبیعی به دست آورد: مقامی هم سطح فیزیک و شیمی.
امروزه زیست شناسان با آگاهی های کاملاً نوین و با اعتماد به نفس، توجه خودشان را به عالی ترین هدف معطوف کرده اند: توضیح ذهن انسان از دیدگاه زیست شناسی یا به سخن دیگر درک زیست شناختی ذهن انسان. این تحقیقات که مدتها از جانب دانشمندان به عنوان تلاشی علمی شناخته نمی شد. در این پنجاه سال بسیار رشد کرده و گستردهتر هم شده است. اگر تاریخ دانانی که با تاريخ اندیشه سر و کار دارند، روزی به دو دهه ی پایانی سالهای بیستم نظری بی اندازند، شاید درباره ی واقعیت های دور از انتظاری سخن بگویند، و اذعان کنند که عرصه های علوم انسانی مثال فلسفه، روانشناسی یا روانکاوی - بدون ترکیب این رشته ها با زیست شناسی مغز هرگز، به نکات با ارزش به دست آمده، دست نمی یافتند.این هم نهاد سازی نوین (سنتز جدید) - رشته ی علمی حاصل از ترکیب علوم انسانی با زیست شناسی ذهن - در سالهای اخیر بر اثر پیشرفتهای فوق العاده در رشته ی زیست شناسی مولکولی باز هم سرعت بیش تری گرفته است. نتیجه دانش انسانی نوینی است که از امکانات زیست شناسی مولکولی بهره جسته تا باقی مانده ی معماهای حیات را مورد پژوهش قرار دهد.
این دانش نوین بر پنج اصل مبتنی است. اصل نخست میگوید: مغز و ذهن جدایی ناپذیرند. مغز اندام زیست شناختی پیچیده ای است، با ظرفیت های محاسباتی بیکران و توان ذخیره سازی (ضبط) عظیم که تجربیات احساسی ما را می سازد و سامان می دهد، اندیشه ها و عواطف ما را تنظیم می کند و اعمال ما را کنترل و هدایت می کند. مغز نه تنها محرک اعمال نسبتا ساده ای مثل رفتن و خوردن است، بلکه همچنین اعمال پیچیده ای، که ما آنها را مختص انسانها میدانیم از جمله اندیشیدن، سخن گفتن و خلاقیت هنری - نیز زاده ی مغز هستند. اگر از این زاویه به موضوع نگریسته شود، همان طور که راه رفتن از عملیاتی تشکیل می شود که پاها آنها را انجام میدهند، ذهن نیز چیزی نیست مگر فعالیت هایی که مغز آنها را اجرا می کند، تنها با این تفاوت که عملیات ذهنی بسیار پیچیده تر از اعمالی چون راه رفتن هستند.
اصل دوم: هر عمل ذهنی در مغز - از ساده ترین واکنش ها تا خلاقانه ترین اقدامات در سخن گفتن، موسیقی و نقاشی - توسط مدارهای ویژه ی نورونی در بخشهای مختلف مغز به اجرا در می آیند. بنابراین ما باید درواقع از یک «زیست شناسی فرایندهای ذهنی» سخن بگوییم، یعنی آن عملیات ذهنی که توسط این مدارهای نورونی ویژه به اجرا در می آیند، در عوض - همانطور که در این کتاب هم برای ساده کردن قضیه ما این کار را کرده ایم - از اصطلاح «زیست شناسی ذهن» سخن در میان است، که بیشتر به مخاطب این را تلقین می کند که مغز یگانه مرکزی است که همه ی عمليات ذهنی را انجام می دهد.
اصل سوم: همه ی این مدارهای نورونی از پیوستن سیگنالهای مشابه ساده به یکدیگر تشکیل می شوند که یاخته های عصبی آنها را تولید می کنند اصل چهارم مدارهای نورونی ، برای اینکه این سیگنالها را در یاخته های عصبی و همچنین بین یاخته های عصبی تولید کنند، از مولکولهای ویژهای استفاده می کنند. پنجم و آخرین اصلی: این مولکولهای ویژه ی پیام دهی از میلیونها سال تکامل به جا مانده اند، در اصل باید گفت در موجودات زنده ی گوناگون تا به امروز ( حفظ شده اند). بعضی از آنها در یاخته های پیش گونه های نخستین ما - یعنی تک یاخته ای ها و پرسلولی های اولیه - وجود داشته اند و امروز نیز در نزد دورترین و ابتدایی ترین خویشاوندان تکاملی ما یافت می شوند: یعنی در موجودات زنده ی تک یاخته ای مثل باکتریها و مخمرها و پرسلولی های ساده مانند کرمها، مگس ها و محلزون ها. این موجودات برای ساماندهی کردن ( سازمان دادن) محیط خود همان مولکولهایی را به کار میگیرند که ما از آنها برای انجام کارهای روزمره و برای سازگاری با محیط خود استفاده می کنیم. در نتیجه ما به کمک این دانش نوین ذهن نه تنها درباره ی خودمان شناخت پیدا میکنیم - یعنی این که ما چگونه درک می کنیم، چگونه می آموزیم، چگونه به یاد می آوریم، چگونه احساسی و یا چگونه عمل می کنیم - بلکه همچنین در عرصه ی تکامل زیست شناختی دید تازه ای از خودمان به دست می آوریم. این دانش ما را به درک این موضوع قادر ساخته که ذهن انسان از مولکولهایی ساخته شده که آنها را پیش گونه های بسیار ابتدایی ما به کار می برده اند، و بقای طولانی سازوکارهای مولکولی که فرایندهای مختلف حیات را تنظیم و هدایت میکنند، شامل حیات روانی انسان نیز می شوند. از آنجا که زیست شناسی ذهن برای سلامت فردی و اجتماعی اهمیت بسیار زیادی دارد، امروزه جامعه ی علمی به طور گسترده اتفاق نظر دارد که زیست شناسی ذهن در سده ی بیست  و یکم همان نقشی را ایفا خواهد کرد که زیست شناسی ژن در سده ی بیستم ایفا کرد.افزون بر آن این رشته ی نوین مسائل بسیار مهمی را مورد بحث قرار می دهد، که اندیشه باختر زمین را از دوهزار و پانصد سال پیش تا کنون، یعنی از زمان سقراط و افلاطون که در باره گوهر فرایندهای ذهنی به گمانه زنی می پرداختند، به خود مشغول کرده است؛ همچنین شناخت عملی به ما می دهد تا بتوانیم از عهده ی مسائل روزمره ی خود برآییم. امروز دیگر علم در انحصار دانشمندان نیست، بلکه بخش جدایی ناپذیر زندگی مدرن است و تبدیل به بخشی از فرهنگی دوران ما شده است. تقریباً همه روز رسانه ها اطلاعات علمی به مردم ارائه میکنند که مردم عامی آنها را درک نمی کنند. خوانندگان روزنامه ها در مورد از دست رفتن حافظه، که از بیماری آلزایمر ناشی می شود، و همچنین درباره ی فراموش کاری ناشی از پیری مطلب می خوانند، و می کوشند، غالباً هم بیهوده، تفاوت این دو نوع اختلال را در حافظه درک کنند که اولی رو به وخامت و فاجعه بار است و دومی در مقام مقایسه با اولی بی خطر.آنها دربارهای تقویت کننده های شناختی خبر می خوانند -داروهایی برای افزایش توان هوشی - اما مردم نمی دانند آن داروها چه تأثیراتی دارند و از آنها چه انتظاراتی باید داشته باشند. به مردم گفته می شود که ژنها رفتار انسانها را زیر کنترل خود دارند، و ایجاد اختلال در این ژنها می تواند موجب بیماریهای روانی و عصب شناختی شود، اما به آنها گفته نمی شود که ژنها این کار را چگونه انجام می دهند. مردم از رادیو و تلویزیون می شنوند تفاوت در استعدادهای میان مردان و زنان ناشی از جنسیت، جریان آموزش و شانس های شغلی این دو جنسی را تحت تأثیر قرار می دهد. این سخن یعنی چه، آیا این بدین معنی است که مردان و زنان مغزهای متفاوتی دارند؟ یا اینکه مردان متفاوت از زنان می آموزند؟ یعنی، نحوه ی آموختن مردان غیر از شیوه ی آموختن زنان است؟ یا مغز مردان متفاوت از مغز زنان است؟ اکثر مردم در طول زندگی خود ناگزیرند تصمیم های مهم شخصی و تصمیمات جمعی اتخاذ کنند که مستلزم درک زیست شناختی ذهن است. برخی از این تصمیمات از تلاش برای درک انواع رفتار معمول انسان ناشی می شوند، حال آن که پاره ای دیگر بیشتر به اختلالات عصب شناختی و روانی جدی انسان مربوط می شوند. بنابراین بسیار ضروری است که هر کسی به جدیدترین اطلاعات علمی قابل اعتماد، بیان شده به صورت واضح و قابل فهم، دسترسی داشته باشد. از این رو من امروزه با این دیدگاه حاکم بر مجامع علمی موافقم که ما دانشمندان موظفیم چنین اطلاعاتی را در اختیار افکار عمومی قرار دهیم. من در همان دوره ی آغازین فعالیت خود به عنوان دانشمند علم اعصاب، متوجه شدم که مردم بی اطلاع از علم اعصاب، اشتیاق زیادی دارند که از این مسائل تا جایی که می توانند آگاهی یابند، درست همانقدر که ما به گونه ای سیری ناپذیر تلاش می کنیم تا این مسائل را توضیح دهیم. در چنین حال و هوایی با یکی از همکارانم در دانشگاه کلمبیا، به نام جیمز اچ. شوارتس آشنا شدم، و با همکاری او کتاب اصول علم اعصاب را برای دانشجویان پزشکی تألیف کردیم، که اکنون به پنجمین چاپ خود رسیده است. به دنبال انتشار این کتاب از من دعوت شد تا برای اشخاص علاقه مند و متخصصان درباره ی علم اعصاب سخنرانی کنم. این تجربه به من نشان داد که به غیر متخصصان از هر لحاظ حاضرند برای درک مسائل اساسی علم اعصاب تلاش کنند. البته اگر دانشمندان علم اعصاب نیز به نوبه ی خود آماده باشند. این مسائل را برای خوانندگان غیر متخصص توضیح دهند. من می خواهم به شیوه ی ساده ای توضیح دهم که چگونه این رشته ی نوین از مرحله ی تئوری و مشاهدات اولیه ی پژوهشگران به دانش علمی آزمایشگاهی تکامل یافت، درست همانطور که زیست شناسی امروز به آن جایگاه دست یافته است.
انگیزه ی دیگر برای نوشتن این کتاب کسب جایزه ی نوبل در رشته ی فیزیولوژی (یا پزشکی) در پاییز سال ۲۰۰۰ بود، آن هم به دلیل تحقیقی که من راجع به ضبط خاطره در مغز انجام دادم بودم از همه ی برندگان جایزه ی نوبل خواسته شد تا زندگی نامه ی خود را بنویسند. در جریان نوشتن زندگی نامه ی خودم بیش از هر زمان دیگری متوجه شدم که نخستین بارقه های اشتیاق من به درک ماهیت خاطره، در تجربیات کودکی من در وین ریشه داشت. من از طریق پروژه ی تحقیق خودم در یک مرحله ی مهم تاریخی تکامل علمی شرکت داشتم و می توانستم در جامعه ی بین المللی بسیار مهم پژوهشگران زیست شناسی سهیم شوم. در جریان این تحقیقی با پاره ای از دانشمندان عالی قدر آشنا شده بودم که در خط مقدم تحولات انقلابی در عرصه ی زیست شناسی و علم اعصاب فعال بودند و هنوز هم هستند. از طریق تبادل نظر با اینان تحقیق من به طور وسیعی تحت تأثیر آنها قرار گرفت.
به این دلیل، من در این کتاب دو سرگذشت را با هم ترکیب کردهام. یکی از آنها سرگذشت دستاوردهای فوق العاده ی علمی در تحقیق ذهن است که در نیم قرن اخیر صورت گرفته و دومی هم سرگذشت زندگی خودم به اضافه ی فعالیت علمی ام در خلال پنجاه سال گذشته است. این ترکیب توضیح میدهد که چگونه تجربیات اولین سالهای زندگی ام در وین علاقه ی مرا به حافظه برانگیخت، علاقه ای که در ابتدا مرا بر آن داشت تا به تدریج به روانکاوی روی آورم. سپس به زیست شناسی مغز و سرانجام هم به فرایندهای سلولی و مولکولی حافظه. سر آخر اینکه، کتاب حاض رگزارش میدهد چگونه کوشش های فردی من برای درک حافظه با مهم ترین تلاش علمی همه ی دورانها - یعنی تلاش برای شناخت مغز در چارچوب زیست شناسی مولکولی و سلولی - هم راستا شد.

پیشگفتار کتاب در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن نوشته اریک کندل مترجم سلامت رنجبر


تمام حقوق نشر و استفاده از این مطلب براساس قانون حمایت حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان، متعلق به سایت دانش آگاهی می باشد، هرگونه باز نشر به هر روشی از کل یا بخشی از مطلب بدون ذکر منبع، مطابق قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان، جرم بوده و قابل پیگیری می باشد.

مرجع های مطلب:


Published Date : 3/31/2017

نظرات


ایمیل شما نمایش داده نمی شود
ایمیل
نام نمایشی
نظر
در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر
تصویر مربوط به مطلب در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن اریک کندل سلامت رنجبر



توضیح ذهن انسان از دیدگاه زیست شناسی در سده ی بیست و یکم به مهمترین چالش علوم طبیعی تبدیل شده است. ما می خواهیم گوهر زیست شناختی پدیده هایی چون ادراک، فراگیری، حافظه، اندیشه، آگاهی و مرزهای اراده ی آزاد را درک کنیم. تا همین چندی پیش قابل تصور نبود که زیست شناسان روزی بتوانند فرایندهای ذهنی انسان را مورد پژوهشی قرار دهند. تا همین پنجاه سال پیش هنوز کسی به طور جد این ایده را به مخیله ی خود راه نداده بود که روشی تحلیل زیست شناختی می تواند اسرار پنهان ذهن انسان - این پیچیده ترین پدیده ی عالم - را در سطح مولکولی آن فاش سازد.
این وضع در پرتو پیشرفتهای بزرگ زیست شناسی در پنجاه سال گذشته از بنیاد دگرگون شده است. کشف ساختار DNA توسط جیمز واتسون و فرانسیس کریک " در سال ۱۹۵۳ به انقلابی در زیست شناسی منجر شد و در نتیجه سیستمی نظری تهیه و ارائه گردید که در چهارچوب آن می شد توضیح داد، چگونه اطلاعات ژنها کارکردهای یاخته ها را کنترل میکنند. ما همچنین آگاهی یافتیم که فعالیت ژنها چگونه تنظیم می شوند، و چگونه پروتئین تولید میکنند. از سوی دیگر، مطلع شدیم که چگونه آنها روش کار یاخته ها را تعیین می کنند، و چگونه تکامل موجود زنده روی ژنها مؤثر واقع شده (یعنی پاره ای از ژنها را در این یا آن مقطع جریان تکامل فعال کرده یا از فعالیت بازداشته است) و به این ترتیب طرح ساختمان بدن شکل گرفته است. زیست شناسی، در پرتو این دستاوردهای فوق العاده، جایگاه مهمی در میان علوم طبیعی به دست آورد: مقامی هم سطح فیزیک و شیمی.
امروزه زیست شناسان با آگاهی های کاملاً نوین و با اعتماد به نفس، توجه خودشان را به عالی ترین هدف معطوف کرده اند: توضیح ذهن انسان از دیدگاه زیست شناسی یا به سخن دیگر درک زیست شناختی ذهن انسان. این تحقیقات که مدتها از جانب دانشمندان به عنوان تلاشی علمی شناخته نمی شد. در این پنجاه سال بسیار رشد کرده و گستردهتر هم شده است. اگر تاریخ دانانی که با تاريخ اندیشه سر و کار دارند، روزی به دو دهه ی پایانی سالهای بیستم نظری بی اندازند، شاید درباره ی واقعیت های دور از انتظاری سخن بگویند، و اذعان کنند که عرصه های علوم انسانی مثال فلسفه، روانشناسی یا روانکاوی - بدون ترکیب این رشته ها با زیست شناسی مغز هرگز، به نکات با ارزش به دست آمده، دست نمی یافتند.این هم نهاد سازی نوین (سنتز جدید) - رشته ی علمی حاصل از ترکیب علوم انسانی با زیست شناسی ذهن - در سالهای اخیر بر اثر پیشرفتهای فوق العاده در رشته ی زیست شناسی مولکولی باز هم سرعت بیش تری گرفته است. نتیجه دانش انسانی نوینی است که از امکانات زیست شناسی مولکولی بهره جسته تا باقی مانده ی معماهای حیات را مورد پژوهش قرار دهد.
این دانش نوین بر پنج اصل مبتنی است. اصل نخست میگوید: مغز و ذهن جدایی ناپذیرند. مغز اندام زیست شناختی پیچیده ای است، با ظرفیت های محاسباتی بیکران و توان ذخیره سازی (ضبط) عظیم که تجربیات احساسی ما را می سازد و سامان می دهد، اندیشه ها و عواطف ما را تنظیم می کند و اعمال ما را کنترل و هدایت می کند. مغز نه تنها محرک اعمال نسبتا ساده ای مثل رفتن و خوردن است، بلکه همچنین اعمال پیچیده ای، که ما آنها را مختص انسانها میدانیم از جمله اندیشیدن، سخن گفتن و خلاقیت هنری - نیز زاده ی مغز هستند. اگر از این زاویه به موضوع نگریسته شود، همان طور که راه رفتن از عملیاتی تشکیل می شود که پاها آنها را انجام میدهند، ذهن نیز چیزی نیست مگر فعالیت هایی که مغز آنها را اجرا می کند، تنها با این تفاوت که عملیات ذهنی بسیار پیچیده تر از اعمالی چون راه رفتن هستند.
اصل دوم: هر عمل ذهنی در مغز - از ساده ترین واکنش ها تا خلاقانه ترین اقدامات در سخن گفتن، موسیقی و نقاشی - توسط مدارهای ویژه ی نورونی در بخشهای مختلف مغز به اجرا در می آیند. بنابراین ما باید درواقع از یک «زیست شناسی فرایندهای ذهنی» سخن بگوییم، یعنی آن عملیات ذهنی که توسط این مدارهای نورونی ویژه به اجرا در می آیند، در عوض - همانطور که در این کتاب هم برای ساده کردن قضیه ما این کار را کرده ایم - از اصطلاح «زیست شناسی ذهن» سخن در میان است، که بیشتر به مخاطب این را تلقین می کند که مغز یگانه مرکزی است که همه ی عمليات ذهنی را انجام می دهد.
اصل سوم: همه ی این مدارهای نورونی از پیوستن سیگنالهای مشابه ساده به یکدیگر تشکیل می شوند که یاخته های عصبی آنها را تولید می کنند اصل چهارم مدارهای نورونی ، برای اینکه این سیگنالها را در یاخته های عصبی و همچنین بین یاخته های عصبی تولید کنند، از مولکولهای ویژهای استفاده می کنند. پنجم و آخرین اصلی: این مولکولهای ویژه ی پیام دهی از میلیونها سال تکامل به جا مانده اند، در اصل باید گفت در موجودات زنده ی گوناگون تا به امروز ( حفظ شده اند). بعضی از آنها در یاخته های پیش گونه های نخستین ما - یعنی تک یاخته ای ها و پرسلولی های اولیه - وجود داشته اند و امروز نیز در نزد دورترین و ابتدایی ترین خویشاوندان تکاملی ما یافت می شوند: یعنی در موجودات زنده ی تک یاخته ای مثل باکتریها و مخمرها و پرسلولی های ساده مانند کرمها، مگس ها و محلزون ها. این موجودات برای ساماندهی کردن ( سازمان دادن) محیط خود همان مولکولهایی را به کار میگیرند که ما از آنها برای انجام کارهای روزمره و برای سازگاری با محیط خود استفاده می کنیم. در نتیجه ما به کمک این دانش نوین ذهن نه تنها درباره ی خودمان شناخت پیدا میکنیم - یعنی این که ما چگونه درک می کنیم، چگونه می آموزیم، چگونه به یاد می آوریم، چگونه احساسی و یا چگونه عمل می کنیم - بلکه همچنین در عرصه ی تکامل زیست شناختی دید تازه ای از خودمان به دست می آوریم. این دانش ما را به درک این موضوع قادر ساخته که ذهن انسان از مولکولهایی ساخته شده که آنها را پیش گونه های بسیار ابتدایی ما به کار می برده اند، و بقای طولانی سازوکارهای مولکولی که فرایندهای مختلف حیات را تنظیم و هدایت میکنند، شامل حیات روانی انسان نیز می شوند. از آنجا که زیست شناسی ذهن برای سلامت فردی و اجتماعی اهمیت بسیار زیادی دارد، امروزه جامعه ی علمی به طور گسترده اتفاق نظر دارد که زیست شناسی ذهن در سده ی بیست  و یکم همان نقشی را ایفا خواهد کرد که زیست شناسی ژن در سده ی بیستم ایفا کرد.افزون بر آن این رشته ی نوین مسائل بسیار مهمی را مورد بحث قرار می دهد، که اندیشه باختر زمین را از دوهزار و پانصد سال پیش تا کنون، یعنی از زمان سقراط و افلاطون که در باره گوهر فرایندهای ذهنی به گمانه زنی می پرداختند، به خود مشغول کرده است؛ همچنین شناخت عملی به ما می دهد تا بتوانیم از عهده ی مسائل روزمره ی خود برآییم. امروز دیگر علم در انحصار دانشمندان نیست، بلکه بخش جدایی ناپذیر زندگی مدرن است و تبدیل به بخشی از فرهنگی دوران ما شده است. تقریباً همه روز رسانه ها اطلاعات علمی به مردم ارائه میکنند که مردم عامی آنها را درک نمی کنند. خوانندگان روزنامه ها در مورد از دست رفتن حافظه، که از بیماری آلزایمر ناشی می شود، و همچنین درباره ی فراموش کاری ناشی از پیری مطلب می خوانند، و می کوشند، غالباً هم بیهوده، تفاوت این دو نوع اختلال را در حافظه درک کنند که اولی رو به وخامت و فاجعه بار است و دومی در مقام مقایسه با اولی بی خطر.آنها دربارهای تقویت کننده های شناختی خبر می خوانند -داروهایی برای افزایش توان هوشی - اما مردم نمی دانند آن داروها چه تأثیراتی دارند و از آنها چه انتظاراتی باید داشته باشند. به مردم گفته می شود که ژنها رفتار انسانها را زیر کنترل خود دارند، و ایجاد اختلال در این ژنها می تواند موجب بیماریهای روانی و عصب شناختی شود، اما به آنها گفته نمی شود که ژنها این کار را چگونه انجام می دهند. مردم از رادیو و تلویزیون می شنوند تفاوت در استعدادهای میان مردان و زنان ناشی از جنسیت، جریان آموزش و شانس های شغلی این دو جنسی را تحت تأثیر قرار می دهد. این سخن یعنی چه، آیا این بدین معنی است که مردان و زنان مغزهای متفاوتی دارند؟ یا اینکه مردان متفاوت از زنان می آموزند؟ یعنی، نحوه ی آموختن مردان غیر از شیوه ی آموختن زنان است؟ یا مغز مردان متفاوت از مغز زنان است؟ اکثر مردم در طول زندگی خود ناگزیرند تصمیم های مهم شخصی و تصمیمات جمعی اتخاذ کنند که مستلزم درک زیست شناختی ذهن است. برخی از این تصمیمات از تلاش برای درک انواع رفتار معمول انسان ناشی می شوند، حال آن که پاره ای دیگر بیشتر به اختلالات عصب شناختی و روانی جدی انسان مربوط می شوند. بنابراین بسیار ضروری است که هر کسی به جدیدترین اطلاعات علمی قابل اعتماد، بیان شده به صورت واضح و قابل فهم، دسترسی داشته باشد. از این رو من امروزه با این دیدگاه حاکم بر مجامع علمی موافقم که ما دانشمندان موظفیم چنین اطلاعاتی را در اختیار افکار عمومی قرار دهیم. من در همان دوره ی آغازین فعالیت خود به عنوان دانشمند علم اعصاب، متوجه شدم که مردم بی اطلاع از علم اعصاب، اشتیاق زیادی دارند که از این مسائل تا جایی که می توانند آگاهی یابند، درست همانقدر که ما به گونه ای سیری ناپذیر تلاش می کنیم تا این مسائل را توضیح دهیم. در چنین حال و هوایی با یکی از همکارانم در دانشگاه کلمبیا، به نام جیمز اچ. شوارتس آشنا شدم، و با همکاری او کتاب اصول علم اعصاب را برای دانشجویان پزشکی تألیف کردیم، که اکنون به پنجمین چاپ خود رسیده است. به دنبال انتشار این کتاب از من دعوت شد تا برای اشخاص علاقه مند و متخصصان درباره ی علم اعصاب سخنرانی کنم. این تجربه به من نشان داد که به غیر متخصصان از هر لحاظ حاضرند برای درک مسائل اساسی علم اعصاب تلاش کنند. البته اگر دانشمندان علم اعصاب نیز به نوبه ی خود آماده باشند. این مسائل را برای خوانندگان غیر متخصص توضیح دهند. من می خواهم به شیوه ی ساده ای توضیح دهم که چگونه این رشته ی نوین از مرحله ی تئوری و مشاهدات اولیه ی پژوهشگران به دانش علمی آزمایشگاهی تکامل یافت، درست همانطور که زیست شناسی امروز به آن جایگاه دست یافته است.
انگیزه ی دیگر برای نوشتن این کتاب کسب جایزه ی نوبل در رشته ی فیزیولوژی (یا پزشکی) در پاییز سال ۲۰۰۰ بود، آن هم به دلیل تحقیقی که من راجع به ضبط خاطره در مغز انجام دادم بودم از همه ی برندگان جایزه ی نوبل خواسته شد تا زندگی نامه ی خود را بنویسند. در جریان نوشتن زندگی نامه ی خودم بیش از هر زمان دیگری متوجه شدم که نخستین بارقه های اشتیاق من به درک ماهیت خاطره، در تجربیات کودکی من در وین ریشه داشت. من از طریق پروژه ی تحقیق خودم در یک مرحله ی مهم تاریخی تکامل علمی شرکت داشتم و می توانستم در جامعه ی بین المللی بسیار مهم پژوهشگران زیست شناسی سهیم شوم. در جریان این تحقیقی با پاره ای از دانشمندان عالی قدر آشنا شده بودم که در خط مقدم تحولات انقلابی در عرصه ی زیست شناسی و علم اعصاب فعال بودند و هنوز هم هستند. از طریق تبادل نظر با اینان تحقیق من به طور وسیعی تحت تأثیر آنها قرار گرفت.
به این دلیل، من در این کتاب دو سرگذشت را با هم ترکیب کردهام. یکی از آنها سرگذشت دستاوردهای فوق العاده ی علمی در تحقیق ذهن است که در نیم قرن اخیر صورت گرفته و دومی هم سرگذشت زندگی خودم به اضافه ی فعالیت علمی ام در خلال پنجاه سال گذشته است. این ترکیب توضیح میدهد که چگونه تجربیات اولین سالهای زندگی ام در وین علاقه ی مرا به حافظه برانگیخت، علاقه ای که در ابتدا مرا بر آن داشت تا به تدریج به روانکاوی روی آورم. سپس به زیست شناسی مغز و سرانجام هم به فرایندهای سلولی و مولکولی حافظه. سر آخر اینکه، کتاب حاض رگزارش میدهد چگونه کوشش های فردی من برای درک حافظه با مهم ترین تلاش علمی همه ی دورانها - یعنی تلاش برای شناخت مغز در چارچوب زیست شناسی مولکولی و سلولی - هم راستا شد.

پیشگفتار کتاب در جست و جوی حافظه پیدایش دانش نوین ذهن نوشته اریک کندل مترجم سلامت رنجبر


تمام حقوق نشر و استفاده از این مطلب براساس قانون حمایت حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان، متعلق به سایت دانش آگاهی می باشد، هرگونه باز نشر به هر روشی از کل یا بخشی از مطلب بدون ذکر منبع، مطابق قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان، جرم بوده و قابل پیگیری می باشد.

مرجع های مطلب:


Published Date : 3/31/2017

نظرات


ایمیل شما نمایش داده نمی شود
ایمیل
نام نمایشی
نظر
استفاده از مطالب سايت دانش آگاهی فقط برای مقاصد غیر تجاری و با ذکر منبع بلامانع است. کليه حقوق اين سايت به گروه دانش آگاهی تعلق دارد.